ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

570

معجم البلدان ( فارسى )

لعزّة من ايّام ذى الغصن هاجنى * بضاحى قرار الرّوضتين رسوم « 1 » روضة دعمىّ [ ر ض ت د م ى ى ] نام كوهى است در سرزمين بنى عقيل . سكّرى آن را آورده و شعر طرفة بن عبد را به گواه آورده است : لخولة اطلال ببرقة ثهمد * تلوح كباقى الوشم فى ظاهر اليد و قوفا بها صحبى علىّ مطيّهم * يقولون لا تهلك أسى و تجلّد بروضة دعمىّ فأكناف حايل * ظللت بها ابكى و ابكى الى الغد « 2 » روضة الزّبرتين [ ر ض ت ز ز ر ت ] از آن بنى اسيد در دهانهء درهء « رمّه » از « تنعيم » در سمت چپ حاجيان كه بالا مىروند است . روضة ذات بيض [ ر ض ت ت ب ] . منذر پسر درهم چنين مىسرايد : و روض من رياض ذوات بيض * به دهنى مخالطها كثيب « 3 » روضة ذات الحماط [ ر ض ت ل ح ] جايگاهى در فخر از بخشهاى مدينه است . زبير بن بكّار از سرودهء برخى مردم مدينه چنين مىآورد : و حلّت بروضة ذات الحماط * و غدرانها فايضات الجهام « 4 » روضة ذات كهف [ ر ض ت ك ] جايگاهى در حجاز در بخشهاى مدينه است و جبله پسر جريس حلّانى چنين مىسرايد : و قلت لهم بروضة ذات كهف * اقيموا اليوم ليس أوان سير « 5 » روضة ذى الغصن [ ر ض ت ذ ل غ ] با غين نقطه‌دار . زبير « 6 » گويد : جايگاهى است در پيرامون مدينه و آن را در كتاب عقيق ياد كرده است . كثير چنين مىسرايد : لعزّة من ايّام ذى الغصن هاجنى * بضاحى قرار الرّوضتين رسوم « 7 » روضة ذى هاش [ ر ض ت ] هاش با شين نقطه‌دار در جاى خود « 8 » ياد شد . عياض پسر نصر مرّى چنين مىسرايد : بروضة ذى هاش تركنا قتيلهم * عليه ضباع عكّف و نسور « 9 » روضة الرّباب [ ر ض ت ر ر ] اين نيز در جاى خود ياد شده است « 10 » . شاعرى از قبيلهء ختعم چنين مىسرايد : [ 851 ] و فارسكم يوم روض الرّباب * قتيل على جنبه نضخ دم « 11 » قتّال نيز چنين مىسرايد : ميمّمة روض الرّباب على هوى * فمنها مغان غمزة فسيالها « 12 » شمّاخ نيز چنين مىسرايد : نظرت و سهب من بوانة دوننا * و أفيح من روض الرّباب عميق « 13 » روضة رعم [ ر ض ت ر ] از سرزمين بجيله است . شراحيل پسر قيس پسر جعّال بجلى چنين مىسرايد : عفا من سليمى روض رعم فجبجب * ففيض أثال فالرّميل فأخرب « 14 » روضة الرّمث [ ر ض ت ر ر ] رمث با راى بىنقطه و ثاى سه نقطه نام گياهى است . جعده پسر سالم ازدى چنين مىسرايد :

--> ( 1 ) . عزّه ، در روزهاى ذى الغصن مرا به هيجان آورد در كنار « روضتين » و پيرامون آن . ن . ك : چ ع 2 : 842 : 5 و 3 : 804 : 1 . ( 2 ) . خوله خانه‌هايى در « برقهء ثهمد » دارد كه مانند نقش النگو ( دست برنجن ) بر دست مانده ، ياران من با چارپايان خود كه در آنجا ايستاده‌اند ، به من دلدارى مىدهند : بردبار باش و از غصه هلاك مشو . من در « روضهء دعمى » و پيرامون « حايل » مانده تا فردا مىگريستم . ( 3 ) . روضه‌اى از روضه‌هاى « ذات بيض » جايگاه اندوهگين من است . ( 4 ) . او در روضهء ذات الحماط در حالى كه گودالهايش پر آب بود فرود آمد . ( 5 ) . به ايشان گفتم امروز هنگام راه رفتن نيست در اينجا كه « روضهء ذات كهف » است بمانيد . ( 6 ) . زبير بن به كار ن . ك : چ ع 1 : 103 : 7 . ( 7 ) . ن . ك : پاورقى شمارهء 1 همين صفحه . ( 8 ) . چ ع 4 : 946 : 11 . ( 9 ) . ما كشتهء ايشان را در « روضهء ذى هاش » چنان رها كرديم كه پلنگان و عقابها آن را بخورند . ( 10 ) . در چ ع 2 ص 747 : 10 ، « روضات الرباب » ديده شود . ( 11 ) . شهسوار شما در روز رباب كشته در خاك و خون بود . ( 12 ) . « روض الرّباب از عشق لبريز است . . . ( 13 ) . من نگاه مىكردم در حالى كه « سهب بوانه » و « افيح » از « روض الرّباب » در گودال بودند . ن . ك : چ ع 1 : 754 : 7 . ( 14 ) . « روضة رعم » و « جبجب » و « فيض اثال » و « رميل » و « اخرب » كهنه شد براى سليما .